X
تبلیغات
رایتل

آذر ۸۸  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1388 در ساعت 09:33

باز هم آذر... 

 

به سرش هوای حوا زد و رفت...

 

.

.

.

قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم  و  آفتاب  شدیم

ساخت ما را همون که می پنداشت
به  یکی جرعه اش خراب  شدیم

هی مترسک  کلاه  را  بردار
ما کلاغان دگر  عقاب شدیم

ما از آسودن و  نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم

گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان  کوه  بازتاب شدیم

اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب  شدیم

ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو  را  جواب شدیم 


ناصریا 

 

دیگر از جان ما چه می خواهی؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم...

 

 

 

  

جاوید یاد و نام ناصریا...