من اعتراف می کنم!  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1385 در ساعت 02:12

جالبه، با این که این همه وقت از این بازی قشنگ وبلاگی شب یلدایی گذشته، ولی هنوزم بچه ها دارن همدیگر رو به این بازی دعوت میکنند. منم با این که اصلاً  این کاره ( وبلاگ نویس ) نیستم، از طرف دوست گلم مینا به این بازی دعوت شدم. هر چی گفتم بابا مینا جون بی خیال من یکی شو، کوتاه نیومد که نیومد!!! به هر حال من به وبلاگ نویس های حرفه ای جسارتی نمی کنم. ولی خوب ، این اعترافات منه:

 

من اعتراف می کنم:

 

1- من عاشقم!

اگر بدترین ناراحتی ها رو داشته باشم با گوش کردن به یه موسیقی دلنشین  می تونم همه چی رو فراموش کنم. ولی گاهی اوقات کار از این حرفها هم می گذره و موسیقی هم اثر  نمیکنه. ولی  در کل عاشق موسیقی و ساز و آواز و بارون و گل و در یک کلام طبیعت، هستم.

 

2- من معتادم!

جز چیزهایی که بالا گفتم یه چیز دیگه هم هست که بهش اعتیاد دارم  و  با اون کلاً  مکان و زمان و سن و سال رو فراموش می کنم و اون پفکه!!! آره، همین پفک خودمون، اونم از نوع مینو! حالا ببینید چه بلایی سرم اومده با این پفک:  

4 سالم بود. اون زمان ما ساکن جزیره کیش بودیم و پدرم ماموریتی به بوشهر داشت و چون پرواز بوشهر کاملاً پر شده بود، ما اجباراً قرار شد که  با مسیر خارک اول به خارک  و بعد از اونجا به بوشهر بریم. روی باند هواپیما کمی ما رو معطل کردند تا اجازه سوار شدن به هواپیما داده بشه.

 

 بعد از اجازه، ابتدا خانم ها و آقایان رو از هم جدا کردن.

 

 من روی یه نیمکت مشغول خوردن پفک بودم. زمان سوار شدن مسافران هم چون همیشه دست پدرم را می گرفتم، مادرم به خیال این که من پیش پدرم هستم، خیالش راحت بود. در صورتی که من هنوز روی همون نیمکت مشغول خوردن پفک بودم و اصلاً هم ناراحت رفتن پدر و مادرم نبودم...!

 

 هواپیما که خواست سر باند سرعت بگیره، مامان به پدرم اشاره می کنه که مواظب ویدا باش! که پدرم میگه مگه پیش تو نیست؟؟!!! و با گفتن نه مادرم ...  به کمک خلبان میگن که یه بچه جا مونده!!!

 

اینجا بود که موتورهای هواپیما دور خودشون رو  پایین آوردن و هواپیما به جای اولش بر میگرده... و پدرم تعریف میکنه که وقتی منو پیدا میکنه می بینه که همچنان سرم با عروسک و پفکم گرمه و اصلاً مامان و بابا کی هستن؟!!! 

 وقتی سوار شدیم همه از این اتفاق با مزه می خندیدن!

 

دوران مدرسه هم که با مریم بهترین دوست دوران مدرسه ام هر روز نفری دو تا پفک گنده می خریدم ! یادش به خیر... 

 

 الانم که دانشجو هستم دوستام وقتی می خوام پفک بخرم شاکی می شن که تو رو خدا نخر! چون واقعاً برمی گردم به همون دوران بچگیم و مکان و زمان رو فراموش میکنم. نه استاد میشناسم و نه رییس دانشگاه، فقط پفک!!! تو فامیل هم که باهام شوخی میکنن میگن مهریه ویدا یک تن پفکه....!!!!

بعضی ها هم میگن سر سفره عقد حتما یه پفک کادو می کنیم و بهت میدیم:-))) 

3- من قهر بلد نیستم!

بارها شده که از کسی ناراحت شدم و گفتم که دیگه تا عمر دارم باهاش حرف نمی زنم.ولی هنوز یه روز هم  نشده پشیمون می شم و خودم برای آشتی پا پیش میزارم!!!

 

 مثلاً یادمه یه بار برای اولین بار در عمرم کلاس سوم راهنمایی که بودم با یکی از دوستام به نام مهناز دعوا کردیم  تا جایی که کار به بزن بزن هم کشیده شد. اونم سر یکی از بهترین دوستام به نام مریم (همون که بالا گفتم). می دونم که الان که داره اینو می خونه غش کرده از خنده!!! به هر حال این قهر ما تا آخر سال طول کشید.

 

این بی سابقه ترین مدتیه که من تونستم تحمل کنم. ولی بعد از تعطیلات تابستون یادمه که کلی دلم براش تنگ شده بود و به همین دلیل هم روز اول مهر خودم رفتم جلو و بغلش کردم و خدایی هم به روی هم نیاوردیم که با هم قهر کرده بودیم و بعد از اون دوستای خوبی واسه هم شدیم. به هر حال روی همه دوستام تعصب زیادی دارم و عمراً نمی تونم باهاشون قهر کنم.  خودم که از این اخلاقم راضی هستم.  ولی گاهی زیادم خوب نیست که نمی تونم قهر کنم هااااااا...

4- جشن تولد!

9 سالم بود که برای روز تولدم سر خود و بدون اطلاع خانواده ام از یک ماه قبل همه دوستانم و حتی  خانم معلمم رو دعوت کرده بودم! عجب سر زیاد بودم!

 

 کلی هم اصرار داشتم که همگی تون حتماً حتماً بیاین!!!

 

 گذشت تا روز تولدم  رسید. در ضمن دایی و مادر بزرگ مادرم هم از تهران اومده بودند منزل ما و مهمون بودند. (ما اون زمان ساکن پایگاه هوایی بوشهر بودیم ) .

 

روز تولدم که شد کاملاً فراموش کرده بودم که دوستام  رو دعوت کردم!!!

 

به خانواده ام هم که اصلاً چیزی نگفته بودم. ناگهان زنگ خونه زده شد. حالا تصور کنین که من خواب بودم. پدرم اداره بود. مادرم خیاطی می کرد. خونه هم که به هم ریخته و نامرتب بود و اصلاً بویی از جشن تولد در منزل ما نمی اومد. کسی هم که اصلاً یادش نبود. دایی مامانم هم که تو پذیرایی خوابیده بود و خُرخُرش تو هوا بود!!!

 

 وقتی در باز شد مادرم یهو جا خورد که این بچه ها با این کادوها اینجا چی کار می کنن؟! بهشون میگه بله؟ با کی کار داشتین؟ که بچه ها میگن مگه اینجا منزل آقای ... نیست؟ و مگه امروز تولد ویدا نیست؟ مامانم هم تو جواب میگه امروز چندم برجه؟ که دوستام در جواب میگن خود ویدا ما رو از یه ماه پیش دعوت کرده!!!.

 

خلاصه چشمتون روز بد نبینه! من تازه از خواب بیدار شدم و دیدم ببببلللله! چه دسته گلی به آب دادم و خودمم خبر ندارم!!! با چشمهای پف کرده اومدم و سلام  کردم. خودم شکّه شده بودم! واقعاً یادم رفته بود. تنها شانسی که آوردم این بود که خانم معلمم نیومد! ولی نصف بچه های کلاس اومده بودن. حالا بین خودمون باشه، با این کارم حسابی آبروم رفت و پیش دوستام شرمنده شدم . بالاخره این روز خاطره انگیز هم گذشت و بعد از اون من یاد گرفتم که بدون هماهنگی هیچ وقت هیچ کسی رو دعوت نکنم!!!

 

 

۵- من حال می گیرم!

 

یه وقتهایی هم مثل الان دوست دارم که حال بگیرم. الان هم قرعه به دوستم مینا افتاده! آره مینا خانم! من شما رو دوباره به این بازی دعوت می کنم . آخه اون چیزایی که نوشته بودی همش از خصوصیات اخلاقیت بود. ولی حالا ازت می خوام که یه کم هم از خاطراتت برامون بگی. پس محکومی که بنویسی. تا تو باشی دیگه منو مجبور نکنی که بنویسم! اینو میگن حال گیری!!!

حالا بنویس مینا جون!

 

راستی یکی دیگه از دوستان رو هم دعوت می کنم به اسم اریوش

 

ببخشید که زیاد شد!

 

 

نظرات (25)
محتوای وبلاگت خیلی قشنگه
ویدا خدا بگم چیکارت کنه :))
ملا نصرالدین بازیهاتم اضافه کن.
در ضمن من بازم باید اعتراف کنم!!!
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مگه دادگاهه وبلاگ؟
ای بابا همین الان گفتم ملا نصرادینم اضافه کن یه رفرش زدم دیدم اومد جلاالخالق!!!
سلام ویدا جان
ممنونم که به من سر زدی
منم این بازی رو انجام دادم
خیلی جالبه
موفق باشی
اینکه ادم احساساتشو بدون تعارف و ملاحظه بگه خیلی عالیه بهت تبریک میگم
سلام ویدا خانم
خیلی خندیدم شخصیت جالبی دارید اینو هم بگم که پفک واقعا خوشمرست البته بهتره دیگه مینوشو نخری چون مینو های جدید کیفیت قدیمو نداره من که خیلی وقته مینوشو مصرف نمیکنم چیتوز بهتره امتحان کنی خودت متوجه میشی اینو هم لازم میدونم بگم که شما واقعا مهربون هستید و دل بزرگی دارید هر کس اینو ندونه من که به این موضوع ایمان دارم و هیچ وقت محبت شمارو فراموش نمیکنم
دوست خوبم:
ممنونم آقا ناصر عزیز
واقعاْ لطف داری. با این حرفت کاملاْ موافقم که مینو های جدید مثل قدیمی ها نیستن! ولی چی توز هم که تو چیپس هاش موش در اومد!!! پس بهتره نینا بخریم...
بازم ممنون از نظرت. امیدوارم که همیشه سالم و سلامت باشی.
سلام. خوبی؟ وبلاگ زیبایی داری.موفق باشی. یا حق
سلام ویدا خانم. من هم به نوبه خودم از راه اندازی این سایت از شما تشکر میکنم. امیدوارم که در تمامی لحظات زندگی شاد و موفق باشین. من قول میدم که مرتب به این سایت سر بزنم و حتما نظراتم رم هم میگم. موفق باشین. شایان
به به می بینم که تعداد کامنتا داره زیاد می شه و کم کم احساس مسئولیتت بیشتر می ره بالا نسبت به وبلاگت
من آینده خوبی رو برات می بینم تو این کار چون تو هم عشقش و داری هم احساسش پس حتما موفق می شی گل من گل خوشگل من ویدا.
دوست خوبم:
ممنونم مینای عزیزم....
سلام
من اولین بار وبلاگتو دیدم خوب بود از موسیقی و پوفک و جشن تولد ملانصرالدین! و اینکه قهر بلد نیستی و تا حال گیرت
امیدوارم همیشه از خاطراتت بخندی تا اینکه.........
موفق باشی
سلام ویدا جان خسته نباشی.
از قسمت پفکا خیلی خوشم اومد.
حرفایی هم که نوشته بودی بامزه و جالب بود. وقتی آدم میخونه خسته نمیشه.
اینو جدی گفتم.
ان شا الله موفق تر ببینمت.
شاد و پیروز باشی
دوست خوبم:
هومن جان خیلی لطف داری
ازت ممنونم که به من سر زدی
تو هم ان شا الله که همیشه و در تمام مراحل زندگیت موفق باشی...
دوست عزیز
من تازه این وبلاگتونو دیدم . دوست دارم همه مطالبشو بخونم . به خصوص که با اعتراف شروع میشه !
برات آرزوی موفقیت دارم
با ناصریا به روزم
وبلاگ خوبی داری ولی بارونی نیست ولی شاید بشه گفت که ابریه و میتونه بارونی شه
دوست خوبم:
ممنون از نظرت...
ویدا به فکر پست جدید باش فکر نکن ولت می کنم :))
دوست خوبم:
ان شاالله...
سلام خوبی؟ دفتر عشق آپدیت شد . منتظر حضورت هستم. شاد باشی . یا حق
اعترافاتت خیلی بامزه بود
موش بخوردت ! بخصوص با این ضد حال آخری !
شاد و پیروز باشی
سلام ویدا جون
اینم وبلاگ هنری آقای اسحاق احمدی
http://eshaghmusic.blogfa.com
خوشحال میشم به من سر بزنی
موفق باشی
دوست خوبم:
موفق باشی...
سلام ویداجان.... آخی این اولین باره که به وبلاگت میام راستش از مینا شنیده بودم وبلاگ داری ولی اسمشو نمی دونستم(علامت کله با دو تا لپ گلی) به هر صورت تو کامنتای مینا دیدم که نوشته وبلاگ ویدا و اسمشم گفته اومدم اینجاو دیدم که....بله...به هر حال امیدوارم تو هم موفق باشی...اینجوری که پیش میره دیگه وقت نداریم سرمونو بخارونیم و باید مدام در حال خوندن وبلاگ دوستامون باشیم... و اما اعترافاتت ...خیلی بامزه بودن سوژه تولد و پفک شاهکار بود... موفق باشی عزیزم
دوست خوبم:
الهام جان من در اون حد نیستم که خودمو جزیی از وبلاگ نویس ها بدونم. باور کن...
این رو هم همین جوری درست کردم. ولی ممنونم از لطفت. تو هم موفق باشی عزیزم
سلام
خیلی کم پیدایی.
من منتظر مطالب جدیدت هستم.
بابا ویدا عجب بساطیه ها بابا عید شد من باید بازی شب یلدا رو انجام بدم؟
بیخیال ما شو تو رو خدا با این بدبختی اغتراف کردنم کجا بوده:)))
دوست خوبم:
عمرااااااااااْ... مگه تو بی خیال من شدی؟!
منتظریم. به فکر باش...
بابا ویدا پس تو کی آپ می کنی؟؟(اونی که می زنه رو میز)
دوست خوبم:
فعلاْ که میدونی چقدر درگیرم...
ان شاالله سر فرصت ( اونی که به شدت میخنده!‌)
سلام این کدی که خواسته بودی اگه چیزی دیگه هم خواستی بازم دارم. موفق باشی

<!------ http://www.hadisystem.tk ------->
<object style="border: 3px solid " height="46" width="147" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6">
<param name="volume" value="100">
<param name="Url" value="http://ccc.1asphost.com/PersianMidi/MidiFile/Modern%20Talking%20No%20Face%20No%20Name%20No%20Number.mid">
<param name="enableContextMenu" value="-1">
<param name="rate" value="1">
<param name="balance" value="0">
<param name="currentPosition" value="0">
<param name="defaultFrame" value>
<param name="playCount" value="1">
<param name="autoStart" value="-1">
<param name="currentMarker" value="0">
<param name="invokeURLs" value="-1">
<param name="baseURL" value>
<param name="mute" value="0">
<param name="uiMode" value="full">
<param name="stretchToFit" value="0">
<param name="windowlessVideo" value="0">
<param name="enabled" value="-1">
<param name="fullScreen" value="0">
<param name="SAMIStyle" value>
<param name="SAMILang" value>
<param name="SAMIFilename" value>
<param name="captioningID" value>
<param name="enableErrorDialogs" value="0">
<embed src="http://ccc.1asphost.com/PersianMidi/MidiFile/Modern%20Talking%20No%20Face%20No%20Name%20No%20Number.mid" stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">
</embed></object>
<!------ http://www.hadisystem.tk ------->
سلام ... خوبی ؟
نوشته های تو هم جالبه گلم...
من هم خیلی پفک دوست دارم !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد